ساعت دیواری در تاریکی شب پیدا نبود . ولی می دانستم از نیمه های شب گذشته. پنجره اتاقم را گشودم
چقدر زیبا بود سکوت پر معنای شب ..
صدای تیک تاک ساعت ذهنم را مشغول کرده بود . چون تازه فهمیده بودم که زمان چقدر زود می گذره .!
مهتاب از پشت ابر ها به سختی دیده می شد .
و من تک و تنها در میان خفتگان عالم در اندیشه ی طلوعی رویایی ............