تبليغاتX
(( صدای پای آب ))

(( صدای پای آب ))


 

 

 

سه شنبه بیستم مرداد 1388

ای پریشانی

مردی که آمد از فلق سرخ
در این دم آرام خواب رفته
پریشان شد
ویران
و باد پرکند
بوی تنش را
میان خزر
ای سبز گونه ردای شمالی ام
جنگل
اینک کدام باد
بوی تنش را
می آرد از میانه ی انبوه گیسوان پریشانت
که شهر به گونه ی ما
در خون سرخ نشسته است .... ؟
آه ای دو چشم فروزان
در رود مهربان کلامت
جاری ست هزاران هزار پرنده
بی تو کبوتریم بی پر پرواز

نوشته شده در  ساعت 22:0  توسط عارف  | 


پنجشنبه هشتم مرداد 1388

تا آفتابی دیگر

تا آفتابی دیگر

رهروان خسته را احساس خواهم داد
ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت
نورهای تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سهره ها را از قفس پرواز خواهم داد
چشم ها را باز خواهم کرد
خواب ها را در حقیقت روح خواهم داد
دیده ها را از پس ظلمت به سوی ماه خواهم خواند
نغمه ها را در زبان چشم خواهم کاشت
گوش ها را باز خواهم کرد
آفتاب دیگری در آسمان لحظه خواهم کاشت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد

سوی خورشیدی دگر پرواز خواهم کرد

                                                          خسرو گلسرخی

نوشته شده در  ساعت 14:19  توسط عارف  | 


چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387

طلوعی رویایی

ساعت دیواری در تاریکی شب پیدا نبود . ولی می دانستم از نیمه های شب گذشته. پنجره اتاقم را گشودم

چقدر زیبا بود سکوت پر معنای شب ..

صدای تیک تاک ساعت ذهنم را مشغول کرده بود . چون تازه فهمیده بودم که زمان چقدر زود می گذره .!

مهتاب از پشت ابر ها به سختی دیده می شد .

و من تک و تنها در میان خفتگان عالم در اندیشه ی طلوعی رویایی ............

نوشته شده در  ساعت 21:47  توسط عارف  | 


چهارشنبه نهم بهمن 1387

 

 

انديشه هايم خسته اند‌، در اين زمانه تكراري . با كه گويم جز خدا اسرار اين انديشه را ......

نوشته شده در  ساعت 21:49  توسط عارف  | 


جمعه سیزدهم دی 1387

دنياي عجيبي است کسي که تو را دوست دارد تو. دوستش نداري و کسي که تو دوستش داري او تو را دوست ندارد وکسي را هم که تو دوستش داري و او نيز تو را دوست دارد به رسم دين و آيين به هم نميرسيد دکتر علي شريعتي.........

نوشته شده در  ساعت 14:9  توسط عارف  | 


سه شنبه دهم دی 1387

اگر تنهاترین تنها شوم

                   باز هم خدا هست.......

نوشته شده در  ساعت 18:49  توسط عارف  | 


جمعه ششم دی 1387

یاد احساس بخیر

 

یاد احساس بخیر

یاد آن غنچه زیبا بخیر

یاد حس بیگناهی ها بخیر

یاد آن گذرگاه پر از عطر گل یاس بخیر

ای حقیقت سبز برایم وهم سبز نباش .......

نوشته شده در  ساعت 16:1  توسط عارف  | 


درباره ي من

جاده ها با خاطره ی قدمهای تو بیدار می مانند

که روز را پیشباز می رفتی هر چند سپیده تو را از آن

پیشتر دمید که خروسان بانگ سحر کنند.........


به نام حق به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ...

به نام آنکه کلمه را آفرید و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم

از او بگويم.



توبه من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غصب آلودبه من کرد نگاه. سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالها هست که در گوش من آرام ، آرام خش خش گام تو تکرار کنان ، می دهد آزارم. و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا ، خانه کوچک ما سیب نداشت. ( حمید مصدق )
 

پست الکترونيک

نوشته هاي سابق

مرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387

موضوع مطالب
لينک دوستان

s-1
s-2
s-3
s-4
نوشته هاي زيبا

قالب از

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين